عهد بسته ام...
تا چشمانت را دیدم دلم لرزید!
تا تو را دیدم دیگر چشمهای جز تو کسی را ندید!
پرنده ی تنها از قفس دلم پرید...
قلبم صدای تپشهای قلبت را شنید ، سرنوشت لبخندی زد و گفت شما عاشقید!
قلبم دوباره به لرزه افتاد ، قناری عشق ، ترانه عاشقی را سر داد...
شعرهایم بوی تو را میداد ، خسته نمیشدم هیچگاه از لحظه دیدار....
با این قلب و دلت عهدی بستم به نام عشقت!
چشمهایم خیره به چشمت ، دستم درون دستت ،
به خدا همیشه وفادار میمانم به عشقت!
این خزان با تو بهاری شده ، دلم برایت تنگ شده ،
در کنار تو بودن تنها آرزویم شده ، نامت ورد زبانم شده

عشق تو بهانه ای برای بودنم شده ، رفتنت کابوس هر شبم شده !
خلاصه اینکه اگر باشی ، من زنده ام ، اگر نباشی به خدا میمیرم!
قلبم میشنود صدای تپشهای قلبت را ، قلبم زنده است ،
با همین صدا ، با همین نوای آشنا....
با قلبت عهد بستم که همیشه عاشقت بمانم ، هیچگاه جز نام تو ،
اسم کسی دیگر را بر زبان نیاورم ،
تو اولین و آخرین عشق منی ، عهد بسته ام هیچگاه بهانه نیاورم!
نظرات شما عزیزان:
|